دسته: بلاگ

پنج شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸

زنگ نواخته شد، زنگ بیداری؛

بیداری جسم و روح
برپا ، برجا
برپا که وقت سعی و تلاش است و برجا که هنگام دقت است و شنیدن .
برپا که زندگی در حال حرکت است و پویا،
برجا که وقت درنگ است و تامل،
به پاخیز که کسی یاری می طلبد و بنشین که گاهی خسته ای و سزاور دریافت یاری.
معلم چهره ندارد ،او تندیس نقشی مقدس ست و قالبی به گنجایش روح بزرگش .
معلم نه فقط باگچ و تخته که با نگریستن به ژرفای وجود دیگری به مهر و شنیدن حرفهای ناگفته اش با عشق اموزش می دهد ذهن را و پرورش می دهد روح را.
درود و سپاس تقدیم بر او که به من آموخت پرواز روح را،
بودن به شدن را، و چشاندن طعم شیرین موفقیت را پس از پیمودن راه دشوار وسخت تغییر.
آموخت بیاموز به دیگری هر آنچه از من آموخته ای و بورز عشقی که نثارت کرده ام.
من در این روز که روز توست هدیه ای درخور سخاوتت ندارم جز آنکه شاگردت نمانم و اموزگاری گردم ،می دانم که این آرزوی هر آموزگاری ست که شاگردش در چرخش هستی گرداننده باشد نه چرخنده.

ای همه روزها متبرک از وجودت،
« روزت مبارک »

ارسال شده در بلاگ توسط nastaran
دوشنبه ۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۸

دوست خوبم سلام ؛

شنیده ام می خواهی روانشناس شوی ،کمی صبر کن!

امیدوارم سالها بعد در چنین روزی پیام مهرآمیز‌ مراجعانت ودسته گل دوستانت دلت را لبریز از شادی کند و حس مفید بودن سراسر وجودت را فراگیرد،
مشتاقی و پر از شور ولی آیا آنچه در انتظارت است را در ذهنت ترسیم کرده ای؟

می دانی کسانی را ملاقات خواهی کردکه تورا آخرین امید برای حل مسآله خود می دانند؟ و می دانی که چقدر سخت است باور کنی تو همیشه قادر به این کار نخواهی بود؟

توان دیدن ترکیدن بغض های فرو خورده زنی مایوس ، مردی ورشکسته و جوانی عاشق را داری؟ فراتر از نگاه کردن..‌‌‌…
تاب گوش کردن حرفهای سالها نهفته در سکوت را داری؟ فراتر از شنیدن …..

تو صدای کسانی را می شنوی که هرگز شنیده نشده اند، انقدر که گاهی حتی نمی خواهند در حضورت سکوت خود رابشکنند و نیاز دارند به حرفها و حتی سکوت شان گوش کنی و در چشمانی خیره خواهی شد که گاهی خالی از امید و گاهی پر از شک و بدگمانی ست ..‌
ولی سخت ترین دیدار تو با کسانی خواهد بود که از خط قرمز عبور کرده اند و این جایی ست که می خواهم مکث کنی …‌‌

آیا توان ان را داری در کنارکسانی که برچسب خائن ،روسپی ، معتاد ،همجنس گرا و یا کودک آزار خورده اند بدون قضاوت و پیشداوری بنشینی و همدلی کنی؟
می توانی از نگاه او و در دنیای او زیستن را تجربه کنی ،در جایگاه او خود را قرار بدهی و بدون افسرده شدن و مضطرب شدن غمها و خشمهای اورا بفهمی؟
و اقرار کنی که ارتکاب هر کاری از هیچکس بعید نیست و مرز بین سلامت و بیماری گاهی یک تار مو بیشتر نیست.
وانتخاب این شغل زمانی سخت تر خواهد شد که بدانی باید چیزی را تغییر دهی که دیده نمی شود و دستکاری ان شاید از جراحی یکی ازاعضا بدن دشوارتر باشد چرا که افکار و احساسات دیدنی نیستند و تو باید با ادغام علم و هنر و با ظرافت بتوانی در انها تغییر ایجاد کنی تا بتوانی خود را درمانگر بنامی و تو را درمانگر بخوانند.

علاوه بر ان ابزار کارت نیز دیدنی نیست وگاهی کارت از منظر دیگران گفت و شنودی دوستانه و حداکثر همدلانه تعبیر می شود و تکنیکهاو خلاقیت های درمانی که به کار برده ای تا از سقوطی پیشگیری کنی یا در پیچ بحران های زندگی کسی را از بیراهه برگردانی و شور و عشقی که برای تشویق و رشد مراجعت در سربالایی ها نثار کردی هرگز قابل عرضه در هیچ ویترینی نیست.
دوست عزیزم‌در این حرفه خیلی امکان دارد فراموش شوی به دل نگیر چون دستاورد این شغل بیش از انکه بیرونی باشد شعفی درونی ست .
شک نکن در این حرفه بارها از سوی خودت ودیگران زیر سوال خواهی رفت ،گاهی شک وجود تو و مراجعت را فرا می گیرد ، احتمال بده که مراجع تو حتی بعد درمان از اینکه رازهایش را برملا کرده دچار شک و تردید و یا بیم و هراس گردد.
و احتمال بده گاهی در درمان موفق نباشی و یاس به سراغت بیاید.
چون هرگز نمی توان ذهنیت را بطور کامل عینیت بخشید.
همیشه قسمتی از تو ،قسمتی از دیگری و قسمتی از واقعیت در مه قرار دارد و همین تو و حرفه ات را مستعد سوء تفاهم می کند.

خوشحالم اولین تبربک را برای انتخاب بالغانه ات از من می شنوی و از تو می خواهم توانمند و مصر پا به این حرفه بگذاری و بدانی این رسالت توست که خسته هم که شدی دوباره به پا خیزی و انسانیت را معنا ببخشی چرا که شاد ،آرام و بالغانه زیستن حق هر انسانی ست و سهم تو در شاد کردن ، ارام کردن و بالغانه زیستن انها بسیار پررنگ است و امروز برایت اعترافی می کنم که در کنار همه سختی ها که برشمردم بسیار خوشبختم که یک روانشناسم  و به تو هم نوید این خوشبختی را می دهم که عشق به رشد و فردیت بخشیدن به انسان می تواند تمام خستگی ت راذوب کند.

و هرروز با سعی مستمر در بهبود سلامت روانی و رشد مراجعینت می توانی شاهد معجزه رشدو تولدهای پیاپی خودت باشی ، این نعمتی ست که باید قدرش را دانست و اینجاست که درمانگر در درمان مراجع خود را نیز درمان می کند و با رشد مراجع خود نیز رشد می کند.
« دوست روانشناسم روزت مبارک »

ارسال شده در بلاگ توسط nastaran
سه شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۸

این ما هستیم که خود را می فریبیم،
هیچکس به اندازه خود ما قادر به گول زدن خود نیست.

ما از واقعیت می گریزیم تا حال بد را تجربه نکنیم ،مدتها طول می کشد تا بفهمیم حال ما خوب نیست ولی ترس از بدتر شدن حال فعلی مارا قانع و کم توقع می سازد و ما برده ای می شویم در روابط، از خواسته هایمان می گذریم و باز خود را می فریبیم که انسانی فداکار و باگذشت هستیم تا از خود تندیسی دروغین بسازیم متزلزل و بی ثبات، نیرویی درونی به ما هشدار می دهد و نهیب می زند این حق تو نیست و ما با مهارتی اموخته شده ان را در نطفه خفه می کنیم تا حالی بد را تجربه نکنیم. غافل از انکه دیر یا زود واقعیت با بیرحمی رخ می نمایاند. وه که چه شیرین است آن لحظه ای که درمیابی چقدر قوی هستی و ترست بیهوده بوده، ترس جای خود را به غرور و بی رحمی و واقعیت جای خود را به مهری عظیم مبدل می سازد.

بیایید نترسیم وحال بد را تجربه کنیم!
حال بد چون موجی در طوفان زندگی از ما می گذرد سپس ما می مانیم و گوهرهایی در صدف که از خیزش امواج در ما به جا مانده،
“گوهر حرمت به خود”
در دل دریا بزن، با ترس هایت مهربان باش و خود را بیاب.

ارسال شده در بلاگ توسط nastaran
پنج شنبه ۰۱ فروردین ۱۳۹۸

 

بیشتر مردم، منتظر فرا رسیدن سال نو هستند،
تا دوباره به عادت های کهنه مشغول شوند.
بیاییم با تدبیری بالغانه،
با دور ریختن عادات کهنه،
از هستم به شدن،
از ماندن به رفتن،
و از مرداب به رود بپیوندیم.
هرچند سخت، هر چند زمان بر،
چرا که اقیانوس هستی در انتظار ماست.
نوشدن هویت، هر روزمان را نو می سازد.

” جوانه زدن افکار نو بر وجودمان مبارک ”

ارسال شده در بلاگ توسط nastaran